شعر تازه با بوی یاس

در ابتدای کوچه به بن بست میرسید  

مردی که انتظار خودش را نمی کشید  

 

تقویم خاطرات خودش را ورق که زد  

هیچ هفته ای به جمعه آخر نمی رسید 

 

- اگه منتظر باشی اتفاقهای خوب برات می افته 

-انتظار فرج موجب فرج های شخصی میشه 

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

فرج یعنی گشایش.یعنی باز شده یه راه تازه برای ادامه مسیر حرکت به سمت خدا

هو الحی

خدایا  کسی که با تو زندگی نمی کند،  

زندگی نمی کند،  

خدایا زندگی دوباره ام ببخش

 

من زنده ام

پای درس استاد


" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."                    

بیان آیت الله جوادی آملی درباره مقام رضوان امام رئوف

یادمان رفته مگر...

راه عشق است و خطر  ، مردِ سفر می خواهد

بُرد با ماست ولی سود و ضرر می خواهد

عرصه ای نیست ولی جنگِ دفاعی  دگر است

همسفر! اسلحه بردار که وقت خطر است

وقتِ "هَل یَنصُرُنی " آمده  روزِ یاریست

اشکِ غم از قدحِ خونِ شهیدان جاریست

یادمان رفته مگر  نوپسران ، مرد شدند ؟ !

نو نهالانِ گلستانِ وطن  زرد شدند؟ !

یادمان رفته مگر یادِ امام و شهدا ؟ !

که نوشتیم : "دگر جنگ تمام... "  و شهدا ،

همه بر جمله ی ما سخت تاسّف خوردند

مادرانی که ز دوریِ پسرها مردند

جنگ ، آغاز شده ما همه تنها هستیم

و در اندیشه ی آسایشِ فردا هستیم

خطِ اول شده سرخیِ لبِ دلبرها

وای بر غیرت ِما ! ، وای بر این مادرها !

 آتش فتنه ی دشمن ،  شده سیگارِ خطر

 زندگیمان شده یک آینه ی خاک به سر

 لحظه ای نیست که با یاد شهیدان باشیم

 یادمان رفته که آماده ی میدان باشیم

 باز هم قافله ی کشفِ حجاب آمده است

 دشمن باخته   با طرح ِنقاب آمده است

 خواب دیدم که شهیدان ، همه برخاسته اند

 عرش  ،  ویران شده و روز حساب آمده است

 خون دل می خورد از غربت خود مردی که ،

 از غمِ مردمِ دنیا به عذاب آمده است

نگذاریم که ویرانه کند دنیا را

دشمنی را که خودش ، خانه خراب آمده است

 چنگ بر دامنه ی مُعجزِ قرآن بزنیم

 دشمن این مرحله با مکرِ کتاب آمده است

 نکند یکسره مدیونِ سوالش باشیم

 زینبی را که به دنبال ِجواب آمده است

 یادمان رفته مگر  "همّت و چمران ها " را ؟ !

 بمب های سحر و غربت انسان ها را

 "باکری ها " لب دجله به تماشا هستند

 یادمان رفته مگر  منتظر ما هستند ؟ !

 یادمان رفته مگر مادرشان  "زهرا " را ؟ !

 چادرِ سوخته و بی کسی مولا را؟ !

 یادمان رفت و نخواندیم  و شبی گم کردیم

 مصحفِ پاره ی  هفتاد و دو  عاشورا   را

 تشنگی را نچشیدیم که بردیم از یاد

 عطشِ بی رمقِ حنجره ی دریا را

 ما که همسفره ی مولا شده بودیم ولی

 پای این سفره نخوردیم غمِ فردا را

 روزی از آخرتِ خویش خبر می گیریم

 که چه کردیم همه عاقبتِ دنیا را

 ولی ای کاش شهیدان  نظری بنمایند

 بکشانند به خود قبله ی این دلها را............

                                             شعر از شاعره حماسه سرا  : ساراسادات  باختر

ادعونی

یا رب ورق بزن برسد صفحه ظهور

بر برگهای حادثه های نوشتنی

یا العجل بده بروم عاشقی کنم

 در سجده های رکعت شام نخفتنی

یا رب حضور آینه را حس کنم خودم

ما بین این همه تب شبهای مادری

شاهد تویی تمام وجودم شهود توست

 ای انعکاس لحظه بود و نبودنی

دردم کنار این همه امن یجیب چیست؟

دردم تویی دوا تویی ای رب خواندنی

 

سروده شده در پاییز نود-فاطمه فنودی

 

 

 

جز از خدا نترسید.....

امام روح الله: من بار دیگر از مسئولین بالای نظام جمهوری اسلامی می‌خواهم که از هیچ کس و از هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسید و کمرها را ببندید و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشای سرمایه‌داری غرب و پوچی و تجاوز کمونیزم نکشند که ما هنوز در قدم‌های اول مبارزه جهانی خود علیه غرب و شرقیم...»

روح الله گفت.......

 امام خمینی (ره) :... مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت- ارواحنا فداه- است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه‌ای مسئولین را از وظیفه‌ای که برعهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنماید. ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند...»

تامل بفرمایید!!!

 
تفاوت مدیریت اسلامی با مدیریت غربی این است که
 در تربیت غربی این مهم است که کارها پیش بروند؛
ولی در مدیریت اسلامی آدم‌ها به بهانۀ کارها پیش می‌روند

مرگ بر آمریکا

سید محمد

جنگ نرم تفنگ نمی خواهد!چادر می خواهد!


در جنگ نرم دشمن برای رسیدن به نتیجه مطلوب سربازانش را از میان ملت مورد هدف ، استخدم میکند . البته به نحوی که خودشان هم بعضاً متوجه نمیشوند.

در جنگ نرم دشمن با هزینه بسیار کمتر از جنگهای سخت ، بدون تحمل تلفات و تنها با کمکهای مالی و سیاسی به اهداف خود میرسد .

کلید رمز پیروزی و موفقیت دشمن در جنگ نرم ، غفلت – بی تفاوتی – ساده انگاری و سستی در مقابل حملات دشمن است.

حجاب هم یکی از اهداف جدی و مهم است که دشمن در جنگ نرم به شدت برعلیه آن اقدام میکند . زیرا حجاب بدلیل تاثیر و نقش مهم آن در حفظ سلامت جوامع اسلامی بعنوان یک نماد ظاهر و آشکار و یک سلاح قدرتمند اسلام است .

البته باید اقرار کنیم که بدلیل حاکمیت دولتهای غیر اسلامی ، دشمن در طول تاریخ حملات زیادی به حجاب داشته و نتایج مهمی را هم کسب کرده است اما در طول انقلاب اسلامی ایران علیرغم اینکه حکومت رسماً از اعتقادات و ارزشهای اسلامی دفاع میکند ولی به دلیل سستی و کوتاهی بعضی از مسولین فرهنگی و همچنین بی تفاوتی عمومی مردم در انجام وظیفه واجب ” امر به معروف و نهی از منکر “، تهاجم نرم دشمن به این بخش از اعتقادات اساسی و اسلامی ، متاسفانه به پیروزی های بزرگی دست یافته است .

این پیروزی دشمنان در جامعه اسلامی به وضوح قابل مشاهده است ، نمونه آنها وضع ظاهری خانمها در کوچه و خیابانها ، در مجالس جشن و عروسیها و حتی مجالس ختم و عزاداریها و…. است .

اگر قدری در اعمال و اعتقادات فعلی مان در خصوص فریضه حجاب تفکر کنیم متاسفانه انحرافات وحشتناکی را نسبت به اعتقاد اصیل اسلام در خصوص حجاب را متوجه خواهیم شد . و می بینیم که بدون اینکه متوجه باشیم چکونه مغلوب حملات دشمنان شده ایم و با عرض شرمندگی بخش عظیمی از این موفقیت دشمن هم با دستان خودمان بوده است.

بیاید همگی باهم در این جهاد بزرگ شرکت کنیم و لی بدون اینکه منتظر کسی باشیم و هر کس به تنهایی مبارزه را از هرجا که هست و از خود و خانواده خود شروع کنیم .

درس اول.....

قرآن کریم موجودات را به سه قسم تقسيم کرده است ، قسم اول موجوداتي هستند که در نيمه اول حرکت مي‌کنند، مانند جمادات، حیوانات و نباتات. اينها در محدوده طبيعت حرکت مي‌کنند، یعنی رشدشان مشخص است مانند اینکه شاید یک مقدار خاک در گذشت چندین قرن تبدیل به یک سنگ گرانبها شود , یا نباتات بر اثر تغذيه و تنميه، به شجر مُثمر مي‌رسد و اگر حيواني رشد کند هم به مرحله تجرّد وهمي و خيالي مي‌رسد. همه اینها قلمرو رشدشان مشخص است یعنی اینها در اين نيمه اول راه بسر مي‌برند و هيچ کدام به عرش بار نمی يابند و موجودی الهي نمی شوند.

قسم دوم از موجودات فرشتگان هستند که در نيمه دوم یعنی فراطبیعت به سر می برند، بنابراين هم موجودات نيمه اول گسسته از نيمه دوم‌اند و هم موجودات نيمه دوم منقطع از نيمه اول‌اند، و تنها انسان است که مي‌تواند از تراب و تين شروع بکند و به عرش الهي بار يابد. يعني انسان تواناست که هم نيمه اول را طي کند هم نيمه دوم را طي کند هم اينها را بهم مرتبط کند و بشود جامع‌الأطراف، چنين موجودي شأنيت و صلاحيت اين را دارد که بشود خليفةالله.

پای درس استاد جوادی آملی

یه بازی تازه!!!

وقتی کوچکتر بودیم تمام زندگی مان به بازی کردن می گذشتُ. غذا هم که می خوردیم برای این بود که جان داشته باشیم بازی کنیم.اصلا خیلی وقتها همین غذا خوردن هایمان هم توی بازی کردن هایمان انجام می شد!آنقدر بازی می کردیم که خسته می شدیم و خوابمان می برد !
 
عامل مهمی که این قدر بازی ها را برای ما لذت بخش می کرد عنصر باور پذیری بود! آنقدر تخیلمان درباره آن موقعیت قوی بود که با تمام وجود باور می کردیم که در آن موقعیت هستیم!
چند وقتی است با توجه به این واقعیت موقعیت جدیدی را برای خودم ایجاد کردم و اسمش را بازی گذاشتم! تجربه ی موفق و البته خیلی شیرینی بود.   
دستور العمل بازی:

این بازی به صورت دو نفره انجام می شود!
شما و خودتان!
وسایل بازی :چند عدد کاغذ و یک خودکار و چند عدد مارکر!
لیست کارهایی که دوست دارید تا قبل از اینکه جان به جان افرین تسلیم کنید!با فرض اینکه این اتفاق جمعه ی هفته ی آینده برایتان اتفاق بیافتد! می خواهید انجام دهید را توی یک لیست بنویسید!
از نماز و روزه ی قضا گرفته تا پس دادن کتابی که چند وقتی است از دوستتان قرض گرفته اید و از روی تنبلی به او پس نداده اید!
خوب فکر هایتان را بکنید اگر چیزی از لیستتان جا بماند و در این هفته انجامش ندهید برای همیشه روی زمین می ماند!
چون شما همین یک هفته فرصت دارید انجامش دهید!با مارکر ها اولویت هر کدام از کارها را مشخص کنید.
حالا کافی است چند سالی به عقب بر گردید و حس باور پذیری موقعیت خودتان در بازی را به یاد بیاورید و چاشنی کار کنید!
خواهید دید که دیگر هیچ بهانه ی جدی ای برای انجام ندادن آن کار ها وجود ندارد!
فکر می کنم خدا هم این بازی را دوست داشته باشد.
خدا بیامرزدتان!
 

امام می گوید:


قِيلَ لِلصَّادِقِ (ع) عَلَى مَا ذَا بَنَيْتَ‏ أَمْرَكَ
 فَقَالَ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ
عَلِمْتُ أَنَّ عَمَلِي لَا يَعْمَلُهُ غَيْرِي فَاجْتَهَدْتُ
وَ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُطَّلِعٌ عَلَيَّ فَاسْتَحْيَيْتُ
وَ عَلِمْتُ أَنَّ رِزْقِي‏ لَا يَأْكُلُهُ غَيْرِي فَاطْمَأْنَنْتُ
وَ عَلِمْتُ أَنَّ آخِرَ أَمْرِي الْمَوْتُ فَاسْتَعْدَدْتُ.

به حضرت صادق (ع) عرض كردند كار خود را بر چه چيز بنا كرده‏اى؟ فرمود بر چهار چيز:

 ۱- فهميدم كه عمل مرا ديگرى انجام نمي دهد. پس به كوشش پرداختم
  ۲-دانستم كه خداوند بر حال من اطلاع دارد خجالت كشيدم
  ۳-فهميدم روزى مرا ديگرى نخواهد خورد آرامش يافتم
۴- دانستم بالاخره بسوى مرگ مي روم به همين جهت آماده آن شدم

بحار الأنوار (ط - بيروت)، جلد111


راز پیشرفت....

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:    وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد    یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است    بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست    آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست .بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم

ادامه نوشته

چهار

امروزت مهمه....

تاریخ تولدت مهم نیست، تاریخ «تبلـــورت» مهمه
اهل کجا بودنت مهم نیست ،«اهــل و بـجـا» بودنت مهمه

منطقه زندگیت مهم نیست ، «منطــق زنـدگـیت» مهمه

و گذشته ی زندگیت مهم نیست....

امــروزت مهمه که چه گــذشتـه ای واسه فــردات میسازی

سه

سحر که می شود،دستهایت را که به سوی ابدیت بلند می کنی انگار از بارش یکریز ستاره ها سیراب شده ای،اشک امانت نمی دهد که فریاد می زنی:الهی العفو

دل را به اندیشه زلال دعا می سپاری،اشک می ریزی و ضجه می کنی-کجاست یابنده ای که بیابد وسعت بی انتهای بودنت را؟

اشک میریزی......

نیرویی تمام هستی ات را احاطه می کند

الهی یعنی می شود  ؟ می شود که دوباره چشمهایت را به روی تمام ناسپاسی ها ،غفلتها،جهالت ها ببندی؟؟؟می شود آسان تر از همیشه بپذیری ام؟ خدایا کمکم کن برگردم

دو

خداوندا

تو چنانی که دوست دارم

چنانم کن که دوست داری

یک

از مرز ظریف کفر و ایمان می گفت

از آدم و دامهای شیطان می گفت

در کرببلا حسین را می کشتند

در گوشه حجره ،شیخ عرفان می گفت